وقتي نااميدي از تمام دنيا چيكار ميكني؟

من گل پرپر شده دست زمانم
بر سنگ مزارم بنويس تازه جوانم 
به مقصد نرسيدم سر امد سفرم 
اين حادثه شوم كجا بود ندانم 

غم من
غم و درد پیچیده اند
به پاهایم لنگ لنگان هرجا روم با من اند
این بارِ کهن,همیشه با من دوست بود
ولی اکنون با من گذاشته است سرِ عنود
که وجودم همیشه دردمند باشد
و جدایی از این دو سهم من نبود
همه درد بودند
یک هم درد نبود
ای خدا تا به کی این گونه باید بود
مگر آن همه تنهایی که دادی بس نبود
که بدین سان می آزمایی ام زود به زود
خسته ام خسته !خسته از بود و نبود
رحم کن بر این بنده و بده حسِّ وجود
آخر ازغم دادن به من،تو را چه سود؟!
خستم
خسته شدم ديگه بريدم من تحمل هيچيو ديگه ندارم 
هيچ غمي تو دنيا ندارم نميدونم چرا اينقد نا اميدم
بريدم از دنيا كم اوردم اره كم اوردم
خدايا تا در خونت امدم دلم اروم نشد چرا؟
شايد مقصر خودمم ديشب خيلي فكر كردم
يكي نظرمو عوض كرد من هيچي كم ندارم
مقصر تمام مشكلاتم خودمم نبايد بندازم گردن سرنوشت
از خدا معجزه زياد ديدم تو بد ترين شرايط دعام اجابت شده
ايمانم ضعيف شده خدايا كمكم كن بلند شم
نميخوام تو اوج جونيم كمرم خم شه گم شم تو خودم 

بِه جایِ دَستِه گُـلـی کِه فَـردا
بَر سَرِ مَـزارَم می گُـذاری ...
اِمروز با شاخِه گُـلی کوچَک یادَم کُن...
بِه جایِ سِـیـلِ اَشـکی کِه فَـردا بَر مَزارَم نِثار می کُـنی ...
اِمروز با تَبَسُـمی شادَم کُن...
بِه جایِ آن مَتن هایِ تَسلیَت گـونه ای کِه
فَردا دَر اِعلامیه ام می نِویسی ...
اِمروز عاشِـقانِه با مَن سُخَن بِگـو...
مَن اِمروز بِه تـو مُحتــاجَــم نَه فَردا....

كم اوردم خسته شدم ......
نظرات شما عزیزان: