
چشمان تو حروف را، بی استفاده می کنند! کافی است نگاه کنی
خورشيد آسمان آن توبودي
نقش دوچشم مهربان تو بهار شهرمن بود
هم آفتاب آن و هم سايبان توبودي
من كه حسرت يك لحظه بودن كنارت را داشتم
آنروز
آنروز ..
تازه فهمیدم ..
در چه بلندایی آشیانه داشتم...
وقتی از چشمهایت افتادم...
هنوز دست و پای دلم درد می کند ..
چقدر شکستن سخت است ...
وقتی تو داری نگاه می کنی
قايق
عاشقانه ترين نگاهم را روي قايقي از باد نشاندم
وپارو زنان سوي تو فرستادم
وقتي به ساحل نگاه تو رسيم
تو چشمانت را بستي و..................قايقم. غرق شد
|